در یک شروع تلخ، کبوتر تمام شد الفاظ پر زدند وَ دفتر تمام شد
رفتی قدم زنان و کمی بغض کردم و... از در که رد شدی همه ی در تمام شد
من تازه ابتدای توام... ، تو تمام عشق... حالا که عشق و اول و آخر تمام شد... !
رفتی هزار بار... ، ولی روزنامه ای اعلامیه نزد که «شبی در ....... تمام شد!»
هی این سوال توی سرم موج می زند: تو واقعا پریدی و دیگر تمام شد؟!
***
دیوار در گرفت وَ بغضم شروع کرد لبخندهای سرخ دلم پر ... ! [تمام شد...!]
2)
کم کم تمام داد من اکسید می شود ذوق دو غنچه در چمن اکسید می شود
خوابیده ام کنار شبی غرقِ کربنات امشب نفس درون تن اکسید می شود
دیگر رسیده کار به جایی که سال هاست تندیس فیلم های «کن» اکسید می شود
ترکیب مرد، زن، وَ دویدن، پیاده رو... دارد شبیبه «مَردُ زَن اکسید» می شود...
کافی است هرچه صادق و بی پرده بوده ایم رنگی به چهره ات بزن! اکسید می شود....!
شاعر غزل بگو که در این روزگار زرد حتی سکوت در دهن اکسید می شود... !
|+|
اتفاق افتاده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 13:2  توسط رضا طبیب زاده
|
درباره وبلاگ
در راه رسیدن به تو جا افتادیم در گوشه و در کناره ها افتادیم از بس دل ما به آن طرف ها پر زد از این طرف عشق جدا افتادیم... ! ××××××××××××××××××
(تمامی مطالب این وبلاگ, اثر نویسنده می باشد و در غیر این صورت منبع ذکر گردیده. استفاده و کپی برداری از مطالب وبلاگ با ذکر نام نویسنده و لینک آدرس بلا مانع است.)